خب اول از خانم کرمانی خیلی خیلی تشکر میکنم که کلی وقت گذاشت و تا این حد وبلاگ را بازیابی کرد و نذاشت توی چند دورهٔ اخیر، «آن که شد هم بیخبر هم بیاثر» بشیم.
در همین راستا، توی این دو-سه روز استقبال شدید بچهها را شاهد بودیم با تعداد زیادی پست و انبوهی کامنت.
(الآن یعنی برید خجالت بکشید خب... حداقل اونایی که دوباره اومدند یوزرشون را پرسیدند یه پست میذاشتند.
)
دوم تبریک میگم به دوستایی که تکرقمی (۲، ۵، ۶، ۹) شدند و بههمراه ۱ زبان و ۶ ریاضی باعث شدند کلی به پارسالیا پز بدیم. (قضیهٔ من آنم که رستم بود پهلوان و اینا.
خودمون که هیچ چی نشدیم؛ حداقل پز دوستامون را بدیم. :دی)
خصوصاً محمدرضا که بعد چند سال باعث شد دوباره یه طلا، تکرقمی هم بشه. امیدوارم شباهت اسم کوچیکش، رنگ مدال ادبیش، تعداد رقمهای رتبهٔ کشوری انسانیش، رشته و دانشگاه لیسانسش با محمدرضا جلاییپور کافی باشه و مثل اون کارش به اوین نکشه. :-""'
سوم این که... . (در راستای این و این و بقیهٔ ماجرا...)
و آخرین چیزی که میخوام بگم... از دوره و المپیاد مهمترین چیزی که میمونه -اگه تنها چیزی که میمونه نباشه- همین دوستیای ه که بهوجود میآد. و من واقعاً خیلی خیلی خوشحالم که یکی از شماها بودم، و خیلی خیلی خوشحالم که با شماها دوست شدم، و از همهتون متشکرم. نمیدونم چند نفر هنوز این جا را میخونند، ولی خوشحال میشدم اگه اون چهل نفر دیگه همهشون این را میدیدند.
میخوام بنویسم «دوستتون دارم». از همون «دوستتان دارم»ـایی که روحالله هادی رئیس کمیتهٔ قبلی برای بچههای اون موقع مینوشت.
میخوام بگم دلم برای کلاسای ابومحبوب و پسرش و فیروزیان و رحیمی و امامی و طاهری و بشردوست تنگ شده. برای ضدحالای احمدنژاد توی مصاحبه. برای استدلالای میرصادقی. و برای «پسرای/بچههای خوبی باشید.» زندی حتی.
میخوام بگم چقدر دوست دارم دوباره رو اون صندلیای سبز نشسته باشم، بعدش ستایش دشتی بیاد بگه «شماها باید برید ادبیات» و بعد بشینم با بچهها میزان درستی این حرفش را تحلیل کنم؛ یا صدیقه ذبیحی و امید شمساللهی بیاند و من تکرقمی ندیده
بشینم صحبتاشون را گوش بدم؛ یا برنا باطنی بیاد بگه «مصاحبه هیچ چی نیست» و بعد برم به بدترین حالت ممکن مصاحبه بدم. 
و میخوام بگم که بچهها... هر جای زمین خدا که هستید، امیدوارم همیشه موفق باشید...
:)
× ۱۵ مرداد ۹۴
برچسب:
نویسنده: آدرین جعفری